در حال بارگذاری ...

دولت کریمه(4)

دولت کریمه(4)

(شرح دعای افتتاح)

آفتاب کرامت بر تاریکخانه دولت(14)

(این بخش را می توانید در اینجا بخوانید)

********

 

امید فردا(15)

از نظر منابع معتبر اسلامی، مسلّم است که دولت کریمه، "دولت جهانی" است، دولتی است که سراسر گیتی را فرا می گیرد، و با استقرار آن بساط تکثّر و تعدّد دولت ها برچیده می شود. "جهانی بودنِ" این دولت، نشان می دهد که در "آخرالزمان"، جامعه ی بشری با دو تحول روبرو خواهد بود: 
الف) جوامع، سیر از کثرت به وحدت را طی می کنند و اوج این وحدت در دولت کریمه است که اختلافات مذهبی و اعتقادی از میان انسان ها رخت برمی بندد و اتفاق بر آن ها حاکم می شود. 
ب) جوامع، سیر از شرک به توحید را طی می کنند و اوج این توحید در دولت کریمه است که همه انسان ها، زیر پرچم توحید جمع می گردند. 
قرآن کریم از این سرانجام با تعبیر "ویکون الدین کلّه للّه"(سوره انفال آیه 39) و "لیظهره علی الدین کلّه" (سوره توبه آیه 33 و سوره فتح آیه 28 و سوره صف آیه 9)یاد کرده است. متفکرین اسلامی، مبانی مختلفی برای اثبات این دیدگاه ارائه کرده اند، مثلاً استاد مطهری، این بحث را بر پایه ی "فطرت" قرار داده و می گوید: 
«طبق نظریه ی فطرت، اصلاً انسانیت به سوی "هویت واحد" حرکت می کند و یک هویت ایده آل واحدی دارد که در عمق فطرتش است و دین، آن هویت واقعی را به انسان عرضه می دارد و می خواهد همه هویت ها را در آن شکل بدهد، آیه "هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله" معنایش این است.» (مجموعه آثار، ج15، ص824) 
علامه طباطبائی، این بحث را بر پایه ی "هدف داری خلقت" قرار داده و می گوید چون در نظام آفرینش همه موجودات در پی رسیدن به غایت خود در تکاپو هستند، لذا جامعه ی بشری هم از این قاعده عقلی مستثنا نبوده و در نهایت، دین حق، همه جا را فرا خواهد گرفت: 
«الاسلام، غایة النوع الانسانی و کماله الذی هو بغریزته متوجه الیه، والتجارت القطعیة الحاصلة فی انواع المکونات یدل علی انها متوجة الی غایات مناسبة لوجوداتها یسوقها الیها نظام الخلقة، و الانسان غیر مستثنی من هذه الکلّیة.» (المیزان، ج4، ص136) 
براین اساس، تفاوت دولت کریمه، با دولت های پیشین، حتی با دولت نبوی و علوی در آن است که در دولت کریمه، اختلافات اعتقادی و مذهبی، رخت برمی بندد، در حالی که در دولت های قبل، اختلاف و تکثّر، پذیرفته می شد و دولت بر اساس "تعامل" و "تعادل" شکل می گرفت، ولی "تعامل"، مبتنی بر فرض "تعدّد" و تکثّر است، و چون در جامعه بشری در نهایت، انسان ها از شرک وکفر، به "توحید" رو می آورند، لذا موضوع اختلاف منتفی بوده و تعامل بی معنی خواهد بود. با این تلقّی، دولت کریمه، "الگوی نهائی" برای زندگی بشری است که به اقتضای "شرایط آخرالزمان" ارائه شده است، وتا پیش از فرا رسیدن آن دوره، هیچ دولتی نمی تواند، آن نقش یگانه را در جهان به عهده گرفته و با نادیده گرفتن تعدّد و تکثّر در اعتقادات مذهبی و جریانات فکری و اجتماعی، در صدد حاکم کردن یک فکر و ایده برآید. 
شواهد فراوانی در روایات وجود دارد که حتی در دولت علوی، به اقتضاء "تکثر" عمل می شده و حضرت تصمیمات سیاسی خود را با توجه به "عکس العمل هایی" که ممکن است از سوی مخالفان بروز کند، اتخاذ می کردند. مثلاً در جنگ جمل، حضرت هیچ یک از دشمنان مسلّح و شرور را به عنوان "اسیر" نگرفتند، امام صادق(ع) در تحلیل این تصمیم، فرمود: حضرت نمی خواست وقتی مخالفان به قدرت می رسند، چنین رفتاری با شیعه داشته باشند: "انه علم انّللقوم دولة فلو سباهم لسبیت شیعته" در ادامه امام صادق(ع) توضیح داد که با ظهور امام زمان، این سیاست، تغییر پیدا می کند، زیرا مخالفان، فرصت دولت نخواهند داشت. (وسائل الشیعه، ج11، ص56) 
در صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر(ع) هم نقل شده است که وی پرسید: جنگ تا رفع رفتنه و استقرار کامل دین خدا، کی فرا می رسد، همان که خدا فرموده است: "قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کلّه للّه" امام پاسخ داد: هنوز زمان تحقق آن فرا نرسیده، حتی پیامبر هم گاه به خاطر "نیازی" که احساس می کرد و مصلحتی که برای خود و اصحابش می دید، با آن ها "مدارا" می کرد، ولی زمانی که این آیه تحقق می یابد هیچ عذری پذیرفته نمی شود و با قتال آن ها، شرک ریشه کن شده و توحید گسترش می یابد. (الکافی، ج8، ص201) "لم یحبی تأویل هذه الآیه، ان رسول الله (ص) رخّص لهم لحاجته وحاجة اصحابه، فلو قد جاء تأولیها لم یقبل منهم". 
قبول تکثّر در جامعه اسلامی، موجب آن شده که ائمه به شیعیان دستور دهند در رفتار های خود، به اقسام مختلف تقیه توجه داشته باشند و بجای "تقابل" با مذاهب مختلف، بدانند که عصر غیبت، "عصر هُدنه و مدارا" است: «ان الناس فی هدنة نناکحهم و نوارثهم حتی اذا قام القائم جاءت المزایله.» (وسائل شیعه، ج5، ص121) و حتی ائمه که قراءات متعدّد از قرآن را قبول نداشتند، به شیعه توصیه می کردند که از همان قرائت های مشهور، تعدّی نکنند، و تنها وقتی که امام زمان ظهور کند، "قرائت واحدی" ارائه خواهد شد.(الکافی، ج2، ص633) 
نتیجه آن که، دولت کریمه، هر چند یک "برنامه" است، ولی برنامه ای است که اختصاصاً برای "دوره بلوغ" بشریت و کمال انسانیت، ارائه شده، دوره ای که در آن زمینه ی یکپارچگی و هم فکری زیر پرچم توحید و ولایت فراهم شده است، و پیش از آن بدست گرفتن آن برنامه و ادّعای اجرای آن، نه فقط با مسئولیت های عصر غیبت منافات دارد، بلکه خیانت به آن هدف و موجب شکست و ناکامی است، ما امروز بر اساس وظایف امروز عمل می کنیم، چه این که پیامبر و امیر المؤمنین هم ـ براساس روایات بالاـ براساس شرایط خود عمل می کردند و هرگز ادعای پیاده کردن همان الگوئی که در آخرالزمان اتفاق می افتد را نداشتند، شگفت آور است که کسانی مقام خود را بالاتر و برای خود مسئولیت جهانی قائلند! 
پیام دعای افتتاح این است که "دولت کریمه"، "یک امید" برای فرداست، نه "یک دستور" و یا یک "شعار" برای امروز:"اللهمّ انّا نرغب الیک فی دولة کریمة."

********

 

خلأ دولت کریمه(16)

وقتی پیروان یک مذهب، تحقق دولت کریمه را موکول به آخر الزمان می دانند، قهراً باید "طرح جایگزین" خود را در غیاب و غیبت آن دولت، ارائه کنند. در فقه و کلام شیعه در این باره، بحث های فراوانی صورت گرفته است و در اینجا نمی توان به آن ها پرداخت. آنچه با فضای این مقالات متناسب است بیان این نکته است که غیبت دولت کریمه، در نزد عده ای از علمای بزرگ شیعه، به معنی "عدم امکان" دولت "حق" در این دوره تلقی شده است. محقق سبزواری که در فقه به ژرف نگری مشهور است و با دولت صفوی هم تعامل داشته است به صراحت می گوید ائمه می دانستند که تا زمان ظهور امام زمان، فرمانروای" عادل"، قدرت را به دست نخواهد گرفت: «انّ الائمة علموا انتفاء تسلط السلطان العدل الی زمان القائم(ع)» (کفایه، ج1، ص385) و از این مقدمه نتیجه می گیرد، برحسب ضرورت و نیاز، تعامل با دولت های موجود، تجویز شده است. صاحب جواهر هم که در احاطه به فقه شیعه، شخصیت استثنائی است و در دفاع از ولایت فقیه هم تا آنجا پیش رفته که می گوید کسی که وسوسه در این مسأله می کند، به معنی آن است که طعم فقه را نچشیده است، ولی او هم قلمرو ولایت را در همان موارد جزئی محدود می بیند و وقتی به مسأله حکومت داری و اداره ی کشور می رسد، بر این باور است که تا حضرت ظهور نکرده، امکان تشکیل" دولت حق" وجود ندارد. جالب است که او پس از آن که می گوید: «فمن الغریب وسوسة بعض الناس فی ذلک بل کأنّه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً». با فاصله سه سطر اضافه می کند: «البته ائمه اجازه اموری که می دانند فقها زمینه ای برای اجرای آن نخواهند داشت، نداده اند مثل جهاد ابتدائی که نیاز به" سلطان، ارتش و فرمانده" دارد و اگر چنین زمینه ای تحقق یابد، "دولت حق" ـ امام زمان ـ ظهور می کند»: «و الّا لظهرت دولة الحق».(جواهر، ج21، ص398) لذا وی به استادش کاشف الغطاء اعتراض می کند، چون کاشف الغطاء گفته بود "که وقتی فقیه، سلطنت فردی را تنفیذ و او را نصب کند، از "حکّام جور" نیست".(شرح قواعد، ج1، ص335) و جواهر پس از نقل این کلام، با تعبیر "فیه ما فیه" (ج22، ص156) آن را مخدوش می داند. 
در میان محدثان نیز این نظر مطرح بوده است که در دوره ی غیبت و تا حضرت ظهور نکرده، "همه" ی فرمان روایان، "فاجر"ند. به قول ملاصالح مازندرانی"کل سلطان الی زمان القائم فاجر".(شرح کافی، ج9، ص288) البته بعدها آخوند خراسانی این نکته را افزود که "جائر" بودن به معنی "عدم مشروعیت" است، ولی ما چاره ای جز آن نداریم که در میان همان ها، کسی را بر سر کار آوریم که در "حق مردم" ظلم وتعدّی نمی کند، هر چند دولت او هم "دولت شرعی" نیست و به پای اسلام و دین گذاشته نمی شود:"سلطنت مشروعه آن است که متصدی امور عامه ناس، به دست شخص معصوم باشد مثل خلافت امیر المؤمنین و ایام ظهور حضرت حجت، و اگر حاکم مطلق معصوم نباشد، آن سلطنت غیر مشروعه است، چنانکه در زمان غیبت است، و سلطنت "غیر مشروعه"، دو قسم است: "عادله" که مباشر امور عامه عقلا و متدینین باشند، و "ظالمه" جابره که حاکم مطلق، یک فرد مطلق العنان خود سر باشد". شاگرد برجسته ی وی، آیت اله بروجردی هم مشابه همین نظر را دارد، چه اینکه آیت اله حاج شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه قم) نیز به این رأی گرایش دارد. 
در برابر این دیدگاه، نظریه ی کسانی است که "تحقق" دولت مشروع را در عصر غیبت "ممکن"، می دانند. این امکان از نظر آنان دارای دو معنی است: یکی آنکه به لحاظ مبانی نظری، مشروعیت دینی حکومت در عصر غیبت قابل اثبات است، و دیگر آنکه به لحاظ عملی، زمینه های عینیت حکومت دینی را می توان فراهم آورد. 
در تاریخ فقه شیعه، حضرت امام خمینی، برجسته ترین فقیهی است که این طرح را هم از جنبه ی نظری و هم از جنبه ی عملیاتی، به نتیجه رساند و بر مبنای "اجتهاد" و "جهاد" او "نظام جمهوری اسلامی" متولّد گردید، این اقدام با توجه به سلطه ی ریشه دار رژیم طاغوتی، شبه معجزه بود و باور نکردنی تلقی می شد، چه اینکه با توجه به پیشینه ی علمی مسأله، کاری فوق العاده و بزرگ بود. 
تجربه ی موفق حضرت امام در ساقط کردن رژیم شاه و جایگزین کردن نظام اسلامی، قائلان به "عدم امکان" را مبهوت ساخت و آنان را وادار به عقب نشینی کرد زیرا ادلّ دلیل بر امکان، "وقوع" بود که اتفاق افتاد و حجّت بر آنان تمام شد، ولی در فضای موجود متاسفانه دوباره آن نزاع زنده شده و "امتناعیون" در حال تجدید حیات اند. اینک در اینجا نمی توان به شرح این جریان پرداخت، ولی به اجمال می توان اشاره کرد که میراث حضرت امام، از دو سو در معرض خطر قرار دارد:یکی تشکیک هایی که به شکل موریانه پایه و اساس نظری آن نظریه را هدف قرار داده و از درون می خورد، و دیگری تردیدهایی که در صحنه ی عمل، آن تجربه را "ناکارآمد" جلوه می دهد. در برابر خطر اوّل، حوزه های علمیه باید فعّال باشند، ولی بسیاری از علماء سکوت را در فضای حاضر ترجیح می دهند، و متأسفانه آن ها هم که برای بحث کردن احساس وظیفه می کنند، مهم ترین وظیفه ی خود را اثبات آن می دانند که در حکومت اسلامی، مردم نقشی در مشروعیت نظام ندارند و نظام برای بقای مشروعیت خود نیازی به مردم ندارد، البتّه نباید غفلت کرد که خطر دوم، از جهتی ویران کننده تر است، زیرا اعتماد و اعتقاد مردم به حکومت اسلامی، اعتمادی بر خاسته از "مقبوله ی عمر بن حنظله" نبوده تا تردید در سند یا دلالت آن، خطری برای نظام باشد، بلکه این اعتقاد، برخاسته از یک "نگاه مثبت" به حضرت امام و یک "تجربه ی موفق" از عملکرد نظام بوده است، از این رو وقتی که برخی "نمونه های عینی" برای بسیاری از آنان، "توجیه ناپذیر" باشد، با هیچ برهان کلامی، و یا استدلال فقهی، نمی توان، باور های آنان را حفظ کرد. امروز بهترین خدمت، و ضروری ترین جهاد برای حفظ نظام آن است که با قبول عیب ها و ایرادها، نشان دهیم که نظام از بنیه ی قوی برای اصلاح خود برخوردار است. مهم تر آنکه امروز ما با" عمل خود" سرنوشت "یک نظام" را رقم نمی زنیم، بلکه با"عمل ما" سرنوشت "یک نظریه" تعیین می شود، نظریه ای که هزار سال بر سر "امکان" یا "امتناع" آن نزاع بوده است."تجربه ی ما" در صورت موفقیت، نظریه ی امتناعی ها را ابطال می کند، و در صورت عدم موفقیت، بار دیگر به تأیید آن نظریه می انجامد! امروز ما با یک "آزمون تاریخی" مواجه شده ایم که از دو سو پرچمداران فقاهت ما را تماشا کرده و درباره ی عملکردما، داوری می کنند، آیا امام خمینی خواهد گفت: ببینید که "شد"، و یا صاحب جواهر خواهد گفت: ببینید که "نشد"!؟ 
بار خدایا نظام اسلامی ما را در سمت و سوی همان آرمان هائی که بزرگانی مانند حضرت امام، مطهری و بهشتی می خواستند، هدایت و تأیید بفرما و به ما توفیق درک دولت کریمه عنایت فرما: "اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة". پایان


نظرات کاربران